من و داداشم
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 


فاطمیه ی امسال انگار سنگین تر است

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

 
سیب‌ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را... نمی‌دانم

در من انگار می‌شود تکرار

 
آه سردی کشید، حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

 
گفت: آرام باش! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر، گریه نکن

مرد گریه نمی‌کند پسرم

 
چادرش را تکاند، با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی‌تفاوت ما

ناله‌هایش فقط تماشا شد

 

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن! این صدای روضه‌ی کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم

در و دیوار خانه‌ای مشکی است

****

با خودم فکر می‌کنم حالا

کوچه ما چقدر تاریک است

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه

راستی! فاطمیه نزدیک است...


پيام هاي ديگران () | دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ - محمدحسین و محمدصادق |لینک به نوشته

نوروز 91 کویر مرنجاب

 

جای شما خالی خیلی خوش گذشت مخصوصا خاک بازیش


پيام هاي ديگران () | دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱ - محمدحسین و محمدصادق |لینک به نوشته